تبلیغات
داستانک - آرزو

امروز:

آرزو

مادر، پارچه ی صورتی را روی زمین پهن کرده و دارد کاغذ الگو را رویش سنجاق می کند، دست می کشد روی خرس های عروسکی  روی پارچه و خندان وبا ذوق می گوید: "کی میشه واسه نوه هام لباس بدوزم"
من لبخند می زنم و به لباسهای کوچکی که سالهاست توی چمدان خاک می خورد فکر می کنم ...


نوشته شده در : جمعه 12 اسفند 1390  توسط : مریم کمالی‌نژاد.    نظرات() .

لاله
دوشنبه 12 فروردین 1392 01:12 ب.ظ
بابا نوشته هات خیلی توپه تو چه مخی داری اینا رو می نویسی.انشالله که موفق باشی.
مرضیه
یکشنبه 27 اسفند 1391 09:33 ق.ظ
نوشته هات خیلی به واقعیت شبیه هستند مرسی دوست داشتم
رضا
شنبه 13 اسفند 1390 04:46 ب.ظ
سلام.

خیلی زیبا می نویسید.
خیلی خوشحال میشم وبلاگ منم بیاد و نظر بدید.

حنماً بیاید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر