تبلیغات
داستانک - کفش صورتی

امروز:

کفش صورتی

سه روز اول هفته جلوی درِ واحد روبرو یک صندل زنانه هست و یک کفش دخترانه صورتی، از پنجره اتاق من که کمتر از یک متر با پنجره اتاق آنها فاصله دارد، صدای شعر خواندن صاحب کفش صورتی می‌آید؛ «ما گلیم ما سنبلیم ما بچه های ....» سه روز آخر هفته به صندل زنانه و کفش دخترانه صورتی یک کفش مردانه هم اضافه می‌شود، سه روز آخر هفته، آخر شب‌ها از پنجره‌ای که کمتر از یک متر با پنجره اتاق من فاصله دارد، صدای گریه‌های صاحب صندل زنانه می‌آید که با هق‌هق می‌گوید: «حق من نبود ...»

تا حالا نه صاحب کفش صورتی را دیده‌ام نه صاحب صندل زنانه و نه کفش مردانه، تنها می‌دانم به فاصله یک متری از من دخترکی زندگی می‌کند که سه روز آخر هفته را با صدای هق‌هق‌ مادرش به خواب می‌رود....


نوشته شده در : یکشنبه 10 اردیبهشت 1391  توسط : مریم کمالی‌نژاد.    نظرات() .

من
یکشنبه 17 شهریور 1392 02:17 ب.ظ
عالیه منبع از کجاست!
جواد
یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 04:01 ب.ظ
خانم کمالی در نظر داشته باشید داستان هاتون خوبه ولی فقط خوبه.
naznanin
سه شنبه 20 فروردین 1392 04:23 ب.ظ
slm b web manam sar bezan v nazar bede
مرضیه
یکشنبه 27 اسفند 1391 09:24 ق.ظ
خوب بود ولی بعضی جاهاش مبهم بود
سکوت
شنبه 21 مرداد 1391 11:56 ق.ظ
درود
زیبا بود.
مرا نیز بخوانید.
تشکر
ershad
سه شنبه 10 مرداد 1391 01:57 ق.ظ
kheili ziba bod
mamnonam
عظیمی
دوشنبه 5 تیر 1391 01:11 ق.ظ
یعنی همسایه ن ولی تا حالا همو ندیدن؟
میشه مگه؟
ظرافت های داستانتون خیلی خوب بود
ولی پایانبندیش میتونست بهتر باشه
سس
یکشنبه 4 تیر 1391 01:47 ب.ظ
با توجه به شناختی که از مسلمونا دارم، کفشه باید مال یک مرد ریشوی اهل صیغه کردن باشه.
جمعه 2 تیر 1391 06:41 ب.ظ
بهار
دوشنبه 22 خرداد 1391 04:34 ب.ظ
زیبا بود.اونقدر که زیبایی را از یاد آدم می برد.
پنجشنبه 18 خرداد 1391 06:20 ب.ظ
لااقل یه روز در میونش میکرد اقاهه که اینطوری نشه
مینا
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 07:03 ب.ظ
آدامس ها بزرگترین اساتید معنویت هستند
از کودکیمان تلاش می کنند به ما بفهمانند
”هیچ شیرینی ای ماندگار نیست . . . “
آزیتا
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 09:07 ب.ظ
من برای بار دوم است که این جا نظر میذارم . عاشق این متن شدم . به من سر بزن . تو وبلاگ خودت خیلی فعال نیستی . همه نوشته هات را خواندم . تو وبلاگ گروهی هم بهترینی . برنده شدنت را تبریک می گم . حتما به وبلاگ من سر بزن . از نظراتت استفاده خواهم کرد . ممنون
شنبه 16 اردیبهشت 1391 08:42 ب.ظ
من تمام نوشته های شما را خوانده ام و از شیوه نوشتن شما بسیار لذت می برم ولی این سوال در ذهن ایجاد می شود که شما چقدر به آنچه که می گویید می اندیشید و عمل می کنید و یا چقدر تلاش می کنید که از مسیر گفته هایتان خارج نشوید در هر حال زیباست.
آشنا
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 09:51 ق.ظ
سلام
والا ما هم که توجه کردیم نفهمیدیم/ چه خواسته جواد جان که به فرموده توجه هم نکردند
جواد
یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 10:02 ب.ظ
دلیل گریه زنه چیه؟

یعنی با مرده دعوا می کنه؟
پاسخ مریم کمالی‌نژاد : تاکید بر روی سه روز آخر هفته توجه تون رو جلب نکرد؟! این که مرد فقط سه روز خانه است؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر